برگزاری دوره های فرزند پروری

برگزاری دوره های فرزند پروری در کرج

برگزاری دوره های فرزند پروری در کرج

برگزاری دوره های آموزش اصول فرزند پروری موفق در کلینیک روانشناسی کودک در کرج

سرفصل های کارگاه آموزش شیوه های تربیت کودک شامل موارد زیر میباشد:

  • آموزش تعامل مثبت بین والدین و فرزندان
  • آشنایی با علل بدرفتاری کودکان و روش های رفع بدرفتاری کودک
  • روش افزایش رفتارهای مطلوب و حرف شنوی کودکان
  • آموزش اصول صحیح تشویق و تنبیه کودک
  • آموزش روش های مدیریت بد رفتاری کودک
  • مدیریت مشکلات رفتاری آینده(پیش بینی مشکلات رفتاری آینده و چگونگی مدیریت آنها)

 

کلینیک مشاوره و کاردرمانی آینده در کرج جهت بالا بردن آگاهی خانواده هاو کمک به سلامت روان کودکان و به منظور کمک به ارتقای شیوه های تربیت موثر پدر و مادر ها این دوره های آموزشی را به صورت گروهی و همچنین خصوصی برگزار میکند.

مدرس دوره:

  • خانم دکتر زهرا امین آبادی (دکترای روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی)
  • خانم مهدیه رییسی(کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی)
ادامه مطلب
اضطراب جدایی کودک از والدین در زمان رفتن به مهد کودک

مشکل رفتن به مهد کودک و درمان اضطراب جدایی

مشکل رفتن به مهد کودک و درمان اضطراب جدایی

ورود به محیط های جدید برای بسیاری از کودکان به علت نا آشنایی و نا توانی در پیش بینی اتفاقات و توقعات اضطراب زا است. اما ورود به محیط های جدید مثل مهد کودک و یا کلاس های گروهی جهت رشد مهارت های ارتباطی و اجتماعی از دو سالگی به بعد ضروری است.

برای شروع بی درد سر مهد کودک توصیه می شود :
  • پیش از حضور تمام وقت کودک در مهد او را چند باری با خود به مهد ببرید و اجازه دهید که با فضای مهد آشنا شود.
  • سعی کنید در این ساعت حضور کوتاه مدت در محوطه مهد با خوردن خوراکی های دوست داشتنی و بازی های جذاب به کودک بسیار خوش بگذرد.
  • تلاش کنید به فرزند خود کمک کنید دوستانی در مهد پیدا کند و با مربی ها ارتباط برقرار کند.
  • شروع حضور در مهد باید از ساعت های کم شروع شود و به تدریج افزایش یابد.
  • حتی اگر از نظر شما مربی یا سایرین در مهد رفتار اشتباهی داشتند در مقابل کودک ابراز ناراحتی و نگرانی نکنید بلکه در غیاب کودک مساله را حل کنید.
  • سعی کنید شما به عنوان والدین فقط حضور فیزیکی در مهد داشته باشید و کودک برای رفع نیازهایش از مربیان مهد کمک بگیرد.
  • نکات مثبت حضور در مهد را برای کودک پر رنگ جلوه بدهید و مداوم با هشدارهایی مانند این که “اگر تو را زدند و ….” کودک را از حضور در مهد نترسانید.
  • حتما سعی کنید همزمانی بین شروع مهد با مثلا جدا کردن جای خواب کودک  و یا سایر موارد اضطراب زا وجود نداشته باشد.
  • وقتی حضور مستقل در مهد شروع شد هرگز به کودک نگویید که “وقتی مهد می روی دلم برایت تنگ می شود”.
  • در روزهای اول حضور کودک در مهد سعی کنید حتما به موقع برای برگرداندن کودک به خانه دنبالش بروید و یا اگر کودک از سرویس استفاده می کند حتما سریع درب منزل را باز کنید.
  • به خاطر داشته باشید که کودکان با اضطراب جدایی به سختی از والدین جدا می شوند و احتمالا در مهد نمی مانند.

در صورتی که با رعایت نکات بالا مشکل مهد رفتن کودک شما حل نشد به متخصص روانشناس کودک در کرج مراجعه نمایید. تا با ارزیابی دقیق کودک شما راهکارهای موثر متناسب با کودکتان را ارایه کند.

بهترین روانشناس و بهترین مشاور در کرج می تواند با  طرح سوالات تخصصی از کودک و مادر علت وابستگی عاطفی کودک شما را شناسایی کند و موثر ترین درمان جهت کاهش اضطراب جدایی کودک دلبندتان را ارایه دهد.

ادامه مطلب
وقتی کودکی می گوید: "هیچ کس من را دوست ندارد!"

وقتی کودکی می گوید: “هیچ کس من را دوست ندارد!”

وقتی کودکی می گوید: “هیچ کس من را دوست ندارد!”

همه از من متنفرند!

هیچ کس با من دوست نمی‍شه!

اینها چیزهای خوبی نیستند که والدین می‌شنوند. والدین ممکن است به طور غریزی مساله را حل کنند یا به فرزندشان اطمینان دهند که این احساس درست نیست.

اما این پاسخ غریزی درست نیست! احساس “اینکه والدین فکر کنند مردم از فرزندشان نفرت دارند” دردناک است، و دردناک‌تر این است “که کودکی فکر کند کسی او را دوست ندارد” ضربه‌ای بسیار کاری است. بنابراین باید حل شوند.

یک پیشنهاد این است: ما مجبوریم خودمان را عقب نگه داریم؛ زیرا اگر این کار را نکنیم، ما به طور ناخواسته پیامی را که این احساسات بد است را به فرزندمان ارسال می کنیم، شاید آنها نمی توانند از این احساسات دست بردارند و مهمتر از همه، شاید مهارت های لازم را ندارند.”

کارشناسان بر این باورند که والدین باید به تمرکز بر آموزش فرزند خود برای کمک به خود بپردازند.

چنین شرایطی، هر چند سخت است اما فرصت مناسبی برای یادگیری‌ مهارت‌ها و پیچیدگی‌‌های دوست یابی  است.

با “هیچ کس من را دوست ندارد” چه کنیم؟

در اینجا شش راه برای تبدیل لحظه دردناک به یک فرصت برای رشد و شانس برای یادگیری یک مهارت ارزشمند زندگی وجود دارد.

  1. گوش کنید

هر کسی ممکن است روزهای بدی داشته باشد. به این معنی که کوچکترین مشکلی ممکن است باعث ناامیدی و خشم کودک شود و کودک فکر کند که دنیای دوستی او با دوست یا همکلاسی‌اش پایان یافته است. لوین می‌گوید اولین چیزی که باید انجام شود گوش دادن است. ابتدا باید متوجه شد که آیا این الگوی ارتباطی کودک است که زود می‌رنجد و قهر می‌کند یا احساسی واقعی است.

این کارشناس می گوید: “با گوش دادن می توانید دریابید که آیا یک مشکل واقعی وجود دارد، مانند قلدری یا چیزی که باعث مهارت های اجتماعی ضعیف کودک می‌شود و باید مورد توجه قرار گیرد.”

  1. احساسات فرزندتان را تأیید کنید”

شروع همدلی مهمترین کمک است. چیزی شبیه به این گفته شود “اوه عزیزم، من می دانم که احساس اینکه همه از شما نفرت دارند واقعا دردناک است”.

جین نلسن، نویسنده انضباط مثبت، می گوید: وقتی کودک احساس درد و ناراحتی نشان می‌دهد، اعتبارگزاری این احساس و اجازه به تجربه آن، یک اقدام مهم برای رشد احساسات است. نلسن می گوید ایمان به توانایی کودک برای موفقیت در تجربیات منفی زندگی است که به کودک یاد می‌دهد به خودش ایمان داشته باشد.

  1. از سوالات باز استقبال کنید

پس از ابراز همدردی، سوالاتی مانند این که «چرا اینطور فکر می‌‌‌کند؟» می تواند به بچه ها کمک کند تا مشکل را تجزیه و تحلیل کنند و راه حل های خود را به دست آورند.

“پرسیدن سوالات بسیار از کودک می‌تواند کودکان را به فکردن به فرایند وادار کند، تا اینکه به احساس خود آگاه شوند و شاید کودکان را به این نتیجه برساند که” آه، می‌دانید ماجرا چیست؟ فکر نمی‌کنم واقعا این طور بوده باشد که آنها واقعا از من متنفر باشند. شاید آنها متوجه حضور من نشدند؟! “اگر کودکان خودشان به این نتیجه برسند، به احتمال زیاد به منفور نبودن خود بیشتر اطمینان پیدا می‌کنند.

  1. مهارت های اجتماعی کودک خود را ارزیابی کنید

اگر واقعا فکر می‌کنید مشکلی وجود دارد مهارت‌های اجتماعی فرزند خود را ارزیابی کنید. “شاید چیزی برای خجالت، شرم و یا نفرت وجود دارد”. با معلم فرزندتان صحبت کنید و از آنچه که در مورد مهارت های اجتماعی و تعاملات کودک شما با همسالانش مشاهده کرده‌ است بپرسید. تعداد دعوت از کودکان دیگر به بازی با خود را به  شکل فعالیت ثبت کنید تا کودک فرصت‌های بیشتری برای دوست پیدا کردن را تجربه کند. کارشناسی به نام  هندریکس پیشنهاد می‌‌کند: “من می توانم به فرزندم بگویم که شخص دیگری را برای اینکه تنها دوستش باشد را پیدا کند”.

  1. فرصتی برای آموزش همدلی داشته باشید

به کودک آموزش دهید تا احساسات دیگران را در مقابل رفتارهای خود حدس بزند و علل ناراحتی‌های آنها را از خود وارسی کند. آموزش همدلی به کودکان و اینکه آنها بتوانند احساسات دیگران را نسبت به رفتارهای خود متوجه شوند به اصلاح رفتار آنها کمک خواهد کرد.

  1. اجازه دهید فرزند شما در پیدا کردن راه حل فعال باشد

از کودک سوال کنید که چه ایده هایی برای راه حل وجود دارد. اگر چه ممکن است کودک بخواهد که والدین مساله را حل کنند، اما به یاد داشته باشید که این مسائل فرصتی برای نشان دادن این است که کودک خود قادر به یافتن جوابها است. از کودک بپرسید: «آیا می تواند برای حل این مشکل و برای جلوگیری از به وجود آمدن مشکل در آینده کاری کند؟”. اگر کودک نتوانست مثال‌هایی از تجربیات والدین به خصوص وقتی همسن و سال کودک بوده‌اند می‌تواند کمک کننده باشد.


منبع : www.greatschools.org


ادامه مطلب
سبک های مختلف فرزند پروری

سبک های فرزند پروری و پیامدهای آن

سبک های فرزند پروری و پیامدهای آن

فرزندپروري فعاليتي هدفمند به منظور مراقبت كردن از فرزندان در جهت بقا و رشد آنها است. فرزندپروري از ريشه لاتين par ere مشتق شده است كه به معناي بارآوردن، رشد دادن، و پرورش دادن مي باشد. سابقاً در مورد محل آموزش به كار گرفته مي شد، محلي كه در آن والدين معلمي را بكار مي گرفتند تا فرزندشان را تربيت كند؛ كه به خوبي معناي آخر از آن متواطر مي شود. استفاده از فعل پرورش دادن نسبت به اسم آن parent قدمت بيشتري دارد. به عبارت ديگر فرزندپروري در ريشه وابسته به فعاليتي است كه در آن گروهي به رشد و پرورش دادن كودكان مي پردازند. فرزندپروري و پرورش دهندگان سابقاً با رابطه خوني والدين و فرزندان مشخص مي شدند ولي امروزه اين فعل براي اعمالي چون به فرزند خواندگي پذيرفتن، دايگي كردن و همچنين به اشخاصي چون جانشين هاي والدين كه لزوماً ارتباط خوني با هم ندارند نيز اطلاق مي شود. به عبارتي فرزندپروري با فرايندهاي فعاليت و تعامل مشخص مي شود كه معمولاً رشد دهنده بچه ها هستند اما لزوماً و اختصاصاً تنها توسط والدين اجرا نمي شوند. و البته فرزندپروري به وسيله پرستاري كردن و پرورش دادن و ديگر مراقبت ها تعريف مي شود كه ممكن است از زماني به زمان ديگر متغير مي باشد (كلارك – استوارت و همكاران، 1995 به نقل از حقوقي، 2004). همچنين فرزندپروري فعاليتي است كه معمولاً مستلزم اين است كه فرزندان، والدين و ديگر اعضاي خانواده در طول زندگي تعامل داشته باشند (حقوقي، 2004).

اگر در ارزيابي تعيين صلاحيت و شايستگي والدين، ارتقاي رفاه و عملكرد كودكان مد نظر باشد؛ بايد به دو جنبه توجه داشت: 1- فعاليت هاي فرزندپروري يعني درگيري فعالانه در اين زمينه، كه عنصر هسته اي و لازمه صلاحيت فرزندپروري است. 2- حوزة عملكردي، جنبه هاي اصلي عملكرد كودكان كه والدين بر آن تأكيد دارند، و پيش نياز آنچه كه كودكان نياز دارند تا در آينده عملكردي بهينه داشته باشند (حقوقي، 2004).

  1. فعاليت هاي فرزندپروري:

والدين در سراسر عمر والدگري خود كارهاي زيادي در زمينه هاي بسياري براي كودكان خود انجام مي دهند، كه هدف تمامي آنها ارتقاي رفاه فرزندان مي باشد.گروه وسيعي از آنچه والدين انجام مي دهند هسته فعاليت هاي والدين در راه تربيت فرزندان است انجام اين امور شرط لازم و كافي براي فرزندپروري مناسب است. به نظر مي رسد كه اين شرط در سه زير گروه فعاليت فرزندپروري قرار مي گيرد: مراقبت، مهار و رشد. هر كدام از اين موارد شامل دو واقعيت هستند: 1) پيش گيري از بد بختي و هر چيزي كه باعث آسيب زدن به كودكان مي شود.2) افزايش و اهميت دادن به هر آنچه كه به رفاه و سلامت كودكان كمك مي كند. اين موارد در فرهنگ ها و طبقات اجتماعي گوناگون و حتي در سنين مختلف متفاوت است؛ و اما تشريح اين فعاليت ها:

آ) ‌مراقبت

شامل آن دسته از فعاليت هايي است كه به منظور فراهم كردن نيازهاي مربوط به بقاي كودكان انجام مي گيرد. مراقبت تنها نيازهاي جسماني كودكان و كمبودهاي تغذيه اي، حرارتي و سر پناه داشتن را شامل نمي گردد، بلكه شامل نيازهاي هيجاني چون عشق ومحبت ونيازهاي اجتماعي چون مسؤليت پذيري در مراحل متفاوت رشد مي باشد. مراقبت جسماني شامل فعاليت هاي مراقبتي به منظور فراهم كردن نيازهاي اساسي چون خوراك، پوشاك، بهداشت، خواب، نياز به سرپناه و حمايت در مقابل تهديد كننده هاي بقاي كودك مي باشد. مراقبت هاي هيجاني شامل فعاليت هاي حمايتي فراهم كننده اسباب خوشحالي، پيشگيري از اظطراب و ترس و ضربات روحي مي باشد. اين نوع مراقبت همچنين توجه به فرديت كودكان است. عشق ورزيدن بدون قيد و شرط، به كودكان اين امكان رال مي دهد تا قدرت مواجهه با خطرات را داشته باشند. دستاورد دستيابي به اهداف مرا قبت هيجاني براي كودك تعاملي مثبت و پايدار و اطمينان بخش با دنياي پيرامون را  فراهم مي كند و اورا قادر مي سازد تا دلبستة ايمن باشد و خوش بينانه به سوي تجربه كردن پيش برود. اما مراقبت هاي اجتماعي به اين منظور انجام مي شود كه كودك در مسير رشد خود به سوي نوجواني و جواني به دور از گروه هاي همسال رشد نكند. با توجه به اينكه روابط اجتماعي تأثيرات مهمي بر ديدگاه كودكان از خودشان دارد و قوياً بر تظاهرات هيجاني آنها تأثير مي گذارد، اين مراقبت اهميت مي يابد. مراقبت به روابط اجتماعي مثبت و  به كمك به كودكان تأكيد دارد تا آنها بتوانند تجارب خانه و مدرسه را يكپارچه سازي كنند و مسؤليت فزاينده اي را در رابطه با خود مديريتي كسب كنند. اين نوع مراقبت كودكان را قادر مي سازد تا ارزش ها را بشناسند و رشد خويشتن را از تعامل سازنده با ديگران جستجو كنند تا عملكرد موفقي در وظايف خود داشته باشند. بازده مراقبت موفق والدين، داشتن سلامتي، دلبستگي ايمن به والدين، احساس رشد مثبت واستوار خود است؛ اين دستاوردها پايه و اساس عزت نفس هستند و مراقبت خوب به كودك كمك مي كند كه علي رغم محدوديت هاي ژنتيكي و اساسي؛ از نظر جسماني سلامت، از نظر هيجاني انعطاف پذير، و از نظر اجتماعي لايق و توانمند در شناسائي موقعيت هاي جديد باشد، تمام ظرفيتهاي خود را بشناسد و در جهت رشد آنها حركت كند (حقوقي، 2004).

ب) مهار:

مهار شامل آن دسته از فعاليت هايي است كه والدين متناسب با فرهنگ خاص و سن كودكان خود مرزها  و حدودي را تعين مي كنند و كودكان خود را ملزم به رعايت آنها مي كنند. اگر افكار و هيجان ها نتوانند  مهار شوند در نتيجه در حالتي كلي رفتارها هم نمي توانند مهار شوند؛ چرا كه گمان مي شود افكار و احساسات همچون تظاهرات رفتاري نيز نياز به مهار شدن دارند تا در نتيجه رفتارها نيز مهار شوند. واژه متداولي كه بجاي مهار در ادبيات فرزندپروري استفاده مي شود «نظارت» است. نظارت همراه با راهنمايي مي باشد يعني يعني نظاره منفعلانه اعمال كودك نيست. رابطه مهار كردن با نظارت به توجه كردن وابسته است. توجه به فعاليت هاي كودكان و متقاعد كردن كودكان با دلايل قانع كننده به منظور رعايت قوانين ومرزها. واژه مهار كردن احساس ناملايمي را بر مي انگيزد، چرا كه مهار كردن با تكاليف محدود كننده قدرت وتوان تداعي همراه مي شود. اين اصطلاح همزمان واژه اي خنثي و غير ضروري به نظر مي رسد. فعاليت هاي مهارگري به وسيله مجموعه تعامل ميان پيش بين هاي شخصي والدين و انتظارات فرهنگي هدايت مي شوند. نياز اصلي و اساسي در مهار كردن اينكه به آن وضوح بخشيده شود، همچنان كه كودكان رشد مي كنند و بزرگتر مي شوند اگر با منابع قدرت تعامل داشته باشند قويتر خواهند شد وبراي مواجه با سختي ها آماده تر خواهند شد. رشد جسماني كودكان آنها را از نظر اجتماعي نيز بالغ مي كند، بلوغ اجتماعي به كودكان كمك مي كند تا نسبت به خودشان آگاه شوند و به آنها قدرت مواجهه با مشكلات ناشي از مهار شدن را نيز مي دهد. اين مسأله براي نوجوانان اهميت زيادي دارد چرا كه در سنين نوجواني همسالان قدرت نفوذ زيادي در دوستان دارند. تلاش هاي والدين در جهت مهار كودكان از تاريخچه اي كه خودشان در رابطه با مهارهايي  كه در دوران كودكي و نوجواني  داشته اند الگو مي گيرد؛ به طوري كه والديني كه در كودكي خشونت را تجربه كرده اند،‌ عقايدي خشن در رابطه با مهار كردن كودكان خود دارند. مهار كودكان توسط والدين در درون مرزهاي مشخصي كه سن كودك، فرهنگ جامعه و تاريخچه والدين تعين كننده آن است مشخص مي شود. مهار كننده ها مجموعه كاملي از شكل دهنده هاي رواني رفتارها هستند كه با دگرگوني هاي فرهنگي و ملاحظات قوميتي آميخته مي شوند و چگونگي تنبيه گري و اجبارها را تعيين مي كند. فرهنگ ها ديدگاه هاي خود را با اجتماع سازگار مي كنند، ممنوعيات جامعه را مي پذيرند و ظرفيت هاي خود را با سازش پذيري بهتر با كمبودها ارتقا مي دهند (حقوقي، 2004).

ج) رشد:

فعاليت هايي كه به هدف رشد دادن كودكان صورت مي گيرند و بر مبناي آرزوهاي والدين براي فرزندانشان براي بالفعل در آوردن تمامي پتانسيل هاي بالقوه فرزندانشان بنا شده اند. رشد دادن به كودك همچون مراقبت براي بقاي كودك ضروري نيست و يا همچون مهار براي كاركردهاي اجتماعي ضرورتي ندارد. رشد تلويحاً اين طور فهميده مي شود: هر فعاليتي كه كودك را براي خلق فرصت هاي جديد تشويق كند؛ نتيجه فرصت هاي رشد دهنده خوب براي كودكان كشف كامل ظرفيت ها از طريق تجارب و تجليات استعدادهايشان است. كودكان قوانين را بسط مي دهند و دستاوردهاي اجتماعي را جذب مي كنند تا فعاليت هاي ارزشمند انجام دهند، در ارزش ها نفوذ كنند تا از اين طريق به وجود خود پي ببرند و با ارزش ها سازگار شوند و از اين راه تشويق شوند (حقوقي، 2004).

  1. حوزه عملكردي فرزندپروري:

    1. كاركردهاي هوشي و شناختي: كاركردهاي هوشي و شناختي و مهارت هاي حل مسأله براي بقاي مؤثر لازم هستند. هدف اين فعاليتها، مورد استفاده قرار دادن توانايي هاي بالقوه كودكان براي كسب شايستگي هايي در حوزه هاي شغلي، آموزشي و هوشي است (حقوقي، 2004).
    2. كاركردهاي اجتماعي: رفتارهاي اجتماعي شامل تمامي جنبه هاي پاسخدهي به علل اجتماعي و توانايي رشد و پاسخدهي مناسب به روابط اجتماعي در دورة رشد كودكان مي باشد. كودكان نسبت به رويدادهاي اجتماعي آگاه مي شوند و اين ارتباطات را با دنياي وسيع انسانها و رخدادهاي اجتماعي ربط مي دهند. والدين براي رشد پاسخ هاي مطلوب و تسهيل گر تأكيد دارند و آنچه كه مهمتر نيز هست شناخت و دروني سازي فرهنگ و هنجارهاي اساسي است كه به فرد و توانايي هايش وابسته است. مشاهده كردن فاصله هاي اجتماعي و خودداري شخصي آموختني است و نتيجه آن يعني احترام گذاشتن به دارايي هاي ديگران يك دستاورد مهم است. ناكارايي و منحرف شدن اين آموزش ها منجر به اين مي شود كه بچه ها حدود و مرزهاي اجتماعي را رعايت نكنند، به دارايي هاي ديگران احترام نگذارند و به حقوق ديگران تعدي كنند. اين عدم رعايت قوانين به رفتارهاي متخلف و ناقض قانون منجر مي شود كه در اين صورت كودك به خود، اجتماع و ديگران آسيب مي زند. حل مشكل در اين مورد با تأكيد بر مديريت بر خود كودكان و تلاش براي برنامه ريزي كردن در تربيت كودكان انجام مي شود (حقوقي، 2004).
    3. سلامت روان: سلامت روان تأكيد دارد بر جنبه هايي از افكار، احساسات و گرايشات رفتاري كودكان به خود و ديگران. اين حوزه شامل متغيرهاي شخصيتي همانند شرايط باليني (مثل: اضطراب) و اختلال هاي رفتاري و ديگر مجموعه مشكلات سلامت روان مي باشد. گروهي از كودكان در مقابل مشكلات اين حوزه مستقل از آنچه والدين انجام مي دهند آسيب پذيرند. اما تحقيقات گسترده و بلند مدت نشان دادند كه والدين نقش اساسي در صلاحيتهاي عملكردي كودكان دارند و شواهد بسياري از اين نقطه نظر كه والدين مي توانند سلامت روان كودكان خود را علي رغم وجود مشكلات بسيار افزايش دهند، حمايت مي كنند (حقوقي،  2004).

تعريف شيوه هاي فرزندپروري

اگرچه كه والدين در چگونگي تلاش براي مهار يا اجتماعي كردن كودكان و در ميزان آن متفاوت مي باشند. اين فرض نقش مهمي در برخورد با تمام امور مربوط به آموزش و مهار كودكان دارد (دارلينگ، 1999).

شيوه هاي فرزندپروري دو عنصر مهم از فرزندپروري را در بر مي گيرد: پاسخدهي والدين و مطالبه گري والدين (مك كوبي و مارتين، 1983 به نقل از دارلينگ، 1999).

كوپكو (2007) اين دو وجه رفتارهاي والدين را اين گونه تشريح مي كند: وجه مهارگري و گرماي والدين (محبت). مهارگري يعني درجه اي كه والدين رفتارهاي فرزندان خود را مديريت مي كنند؛ اين بعد پيوستاري از مهار خيلي شديد تا مجموعه اي از قوانين خانوادگي را در بر مي گيرد. يعني اين وجوه از فرزندپروري فاصله اي ميان پذيرش كامل مسؤليت كودك تا واپس – زدن كودك را در بر مي گيرد.

 گرماي (محبت) والدين با ابراز داشتن عواطف مثبت، ابراز علاقه به کودک و تحسين كودك توسط والدين مشخص مي شود و اين مستلزم بروز دادن علاقه به كودك و لذت از وجود كودك است كه خودبخودي و بدون اراده در پاسخ به كودك ارائه مي شود؛ گرما (محبت) والدين مي تواند رشد دهنده روابط متقابل اجتماعي در كودك باشد (مك كوبي و مارتين، 1983؛ مك دونالد، 1992؛ روبرت و استراير،1987؛ نقل از ديويداف و گراس، 2006). با در هم آميختن دو وجه پاسخدهي و مطالبه گري و يا مهار گري و محبت والدين چهار شيوه فرزندپروري شكل مي گيرد: كه هر كدام از اين شيوه هاي فرزندپروري نشانگر اين هستند كه والدين در تعامل با فرزندانشان چه مقدار از هر كدام اين ابعاد استفاده مي كنند.

آ) والدين مستبد

جهت دهي و مطالبه گري زياد و عدم پاسخدهي به نيازهاي کودک از ويژگي هاي اين گروه از والدين است (دارلينگ، 1999). از طرفي والدين مستبد محبت كم و مهار گري بالا از خود نشان مي دهند، انضباط دهنده هاي سختگيري هستند و از دستورات محدود كننده و شيوه هاي تنبيهي استفاده مي كنند (كوپكو،  2007). آنها دوست دارند كه از آنها اطاعت شود، فرمانده باشند و توقع دارند كودكانشان از دستورات آنها بدون هيچ توضيحي پيروي كنند (باوم ريند، نقل از دارلينگ، 1999). والدين مستبد براي مطالبات خود امثال اين عبارات را بكار مي گيرند: «تو اين كار را انجام مي دهي چون من مي گويم» و يا «چون من بزرگ هستم و تو بچه اي» (كوپكو، 2007). اين والدين محيطي با ساختار فرمانبرداري از قوانين مطرح شده براي كودكان خود فراهم مي كنند (دارلينگ، 1999) و با نوجوانان خود درباره علل اين قوانين، استانداردهاي خانواده صحبت، بحث و مذاكره نمي كنند؛ و معتقدند كه نوجوان بايد بدون هيچ سؤالي از اين قوانين، دستورالعملها را بپذيرند (كوپكو، 2007). والدين مستبد به دو گروه تقسيم مي شوند: جهت دهنده هاي نامستبد و جهت دهنده هاي مستبد. گروه اول والديني هستند كه بدون اينكه از قدرت خود در جهت حكمراني مطلق استفاده كنند فرزندانشان را جهت دهي مي كنند ولي گروه دوم حاكمين مطلق بر فرزندان خود هستند (دارلينگ، 1999).

پيامد هاي اين شيوه در كودكان:

اين گروه از والدين تمايل به انجام تكاليف مدرسه در حدي متوسط دارند و خود را درگير مسائل رفتاري نمي كنند، فرزندان اين گروه از عزت نفس پاييني برخوردارند، مهارت هاي اجتماعي كمي دارند، گرايشات افسرده وار دارند (دارلينگ، 1999). اين والدين تنبيه گر كه در ارتباط با فرزندان خود از مهار و مطالبه گري بالا و محبت و پاسخدهي پايين استفاده مي كنند خودكارآمدي فرزندان شان را تضعيف مي كنند (دانش و همكاران، 1386).

همچنين تحقيقات نشان داده اند كه نوجوانان والدين مستبد چون ياد مي گيرند كه بدون هيچ دليلي اطاعت كنند در نظر شان خواسته هاي سخت گيرانه والدين با ارزش تر از نظرات و خواسته هاي خودشان است. در نتيجه اين تبعيت ها، اين نوجوانان متمرد و سركش، رفتارهاي پرخاشگرانه از خود نشان مي دهند در عين اينكه مطيع و وابسته به والدين باقي مي مانند (كوپكو، 2007).

ب) والدين مقتدر

هم مطالبه گر و هم پاسخ دهنده هستند (دارلينگ، 1999) اين والدين هم با محبت اند و هم استوار (كوپكو، 2007). آنها ناظر بر اعمال فرزندان خود هستند و استانداردهاي روشني براي رفتارهاي خود با فرزندانشان در نظر مي گيرند، اين والدرين ناصح اند اما مداخله گر و محدود كننده نيستند (دارلينگ، 1999)؛ آنها نوجوانان خود را تشويق مي كنند تا مستقل باشند در عين اينكه به محدوديت ها و مهار هايي معتقدند. اين والدين قانوني به اسم «چون من گفتم» ندارند، آنها تمايل دارند فرزندان خود را آن گونه كه هستند بپذيرند، به آنها گوش مي كنند و علت ديدگاههاي خود را براي نوجوانان خود توضيح دهند. والدين مقتدر با فرزندان نوجوان خود بر سر تصميماتشان بحث و مذاكره مي كنند، هر چند كه مسؤليت نهايي تصميم گيري با والدين است (كوپكو،  2007). شيوه هاي نظم دهي آنها نسبت به شيوه هاي تنبيه گري گروه مستبد، شيوه حمايت كننده است. آنها مي خواهند كه بچه هايشان مسؤليت هاي اجتماعي را به خوبي برعهده بگيرند و رفتارهاي خود را نظم دهي كنند تا بتوانند با مسايل اجتماعي تشريك مساعي داشته باشند (دارلينگ،  1999).

پيامدهاي اين شيوه در كودكان:

پژوهش هاي انجام شده نشان مي دهند كه فرزندان اين نوع خانواده ها مستقل، گرم، صميمي و داراي روحيه همكاري بيشتري هستند و توانايي ابراز وجود در آنها نيز بالا است. همچنين موفقيت هاي اجتماعي و هوشي زيادي دارند و از زندگي خود لذت مي برند، چون انگيزه هاي پيشرفت در آنها بالا است(دانش و همكاران، 1386). همچنين تحقيقات نشان داده اند كه نوجوانان والدين مقتدر ياد مي گيرند كه چگونه بحث و گفتگو كنند و مباحث را مديريت كنند. آنها به ارزشمند بودن تفكراتشان پي مي برند. در نتيجه اين نوجوانان از نظر اجتماعي لايق، مسؤل و خود مختار پرورش مي يابند (كوپكو، 2007).

ج) والدين بخشنده يا آسانگير:

مبتني بر آسان گيري و عدم جهت دهي است، يعني به نسبت مسؤليت پذيري يا پاسخ دهي بالا نسبت مطالبه گري پايين است (دارلينگ 1999). اين والدين با محبت اند اما مهار گري پاييني دارند. اينان والديني بخشنده و منفعل هستند و معتقدند كه راه عشق ورزيدن به فرزندانشان بر آورده كردن تمام خواسته هايشان است (كوپكو، 2007) اين والدين مداراگراني نامتعارف هستند و نيازي نمي بينند كه رفتارهاي كودكانشان كامل، بي عيب و نقص باشد. اين طريقه به رشد خود تنظيمي در كودكان كمك مي كند؛ اين والدين سعي مي كنند از مواجهه با فرزندانشان بپرهيزند (دارلينگ، 1999) والدين آسانگير در ادبيات خود چنين عباراتي را بكار مي گيرند: «مطمئناً اگر دوست داري بروي، هر وقت كه خواستي مي تواني برگردي» و يا «انجام اين كار سخت، لازم نيست». اين گروه از والدين دوست ندارند به نوجوانان خود «نه» بگويند و يا با خواسته هاي آنها مخالفت كنند. والدين بخشنده به خودشان به عنوان يك شكل دهنده به اعمال نوجوانانشان نگاه نمي كنند و در عوض آنها به خود نوجوانان به عنوان منبع عقايد در تصميمات مي نگرند. والدين بخشنده به دو گروه تقسيم مي شوند: والدين دموكراتيك يعني والدين مداراگري كه وظيفه شناس، متعهد والزام كننده كودكانشان به انجام امور هستند و والدين بخشنده اي كه فرزندان خود را جهت دهي نمي كنند (كوپكو، 2007).

پيامدهاي اين شيوه در كودكان:

پژوهش ها نشان داده اند كه نوجوانان والدين آسانگير ياد مي گيرند كه بسياري از مرزها، قوانين و پيامدهاي آنها خيلي جدي نيستند، ودر نتيجه اين نوجوانان در مهار خود مشكل دارند و گرايشات خودمدارانه نشان مي دهند كه مي تواند دليلي براي روابط مناسب با همسالان باشد (كوپكو، 2007).

 آدلر اين كودكان را ناز پرورده مي نامد و معتقد است: لوس كردن و نازنازي بار آوردن كودك نيز مي تواند موجب عقده حقارت شود، كودكان ناز پرورده در خانه كانون توجه هستند. هر نياز يا هوس آنها برآورده مي شود، و تعداد كمي از درخواستهاي آنها ناديده گرفته مي شود. تحت اين شرايط، اين كودكان به طور طبيعي فكر مي كنند كه آنها مهمترين اشخاص در هر موقعيتي هستند و ديگران بايد تسليم آنها شوند. اولين بار در مدرسه، جايي كه اين كودكان ديگر كانون توجه نيستند، ضربه اي مي خورند كه آمادگي آن را ندارند. كودكان نازپرورده، احساس اجتماعي كمي دارند ونسبت به ديگران ناشكيبا هستند. آنها هرگز ياد نگرفته اند براي چيزي كه مي خواهند صبر كنند و ياد نگرفته اند كه بر مشكلات غلبه نمايند و يا خود را با نيازهاي ديگران سازگار كنند. كودكان نازپرورده هنگامي كه با موانعي بر سر راه ارضا مواجه مي شوند، به اين تصور مي رسند كه حتماً بايد در آنها نارسايي هاي شخصي وجود داشته باشد كه مانع آنها مي شود، از اين رو عقده حقارت پرورش مي يابد (شولتز، 1379).

اين گروه از كودكان بعدها كه بزرگتر مي شوند چشم به حمايت ديگران دارند و در صورتي كه به صورت دلخواه حمايت نشوند مضطرب وپريشان مي شوند. حالاتي چون سوء ظن، بد بيني، كينه توزي و خودخواهي از جنبه هايي است كه در آنان وجود دارد. اينان عجولند و پر توقع، گاهي در خود فرو مي روند و منزوي مي شوند. از نظر شخصيتي افرادي بزدل ضعيف ونابهنجارند كه همواره دچار اختلال هايي چون افسردگي و اظطرابند (دانش وهمكاران، 1386).

د) والدين بي مسؤليت:

نه پاسخ دهنده هاي خوبي هستند ونه از فرزندان خود خواهان مسؤليتي هستند (دارلينگ، 1999). اين والدين با محبت نيستند و خواسته اي هم از فرزندان خود ندارند، زمان رابطه با نوجوانانشان به حداقل مي رسد و در مواردي اين عدم مسؤليت پذيري به غفلت از فرزندان مي انجامد (كوپكو، 2007). همچنين والدين كودك را واپس زده سهم ناچيزي براي او در نظر مي گيرند، با اين حال اين والدين نيز ممكن است در گروه انسانهاي بهنجار قرار بگيرند (دارلينگ، 1999). اين والدين بي مسؤليت در رابطه بانيازهاي نوجوانانشان متفاوت برخورد مي كنند، و عبارات اين چنيني را زياد به كار مي گيرند: «من نمي توانم مراقب تو باشم كه كجا مي روي» يا «اينكه هر كاري مي كني ربطي به من ندارد؛ مزاحم من نشو» اين والدين نسبت به تصميم هايي كه فرزندانشان مي گيرند بي تفاوتند و عمدتاً دوست ندارند بخاطر فرزند نوجوان خود به دردسر بيافتند. اين والدين غرق انجام اموري هستند كه براي خودشان اهميت دارد نه فرزندشان. اين والدين گاهي به هنگام خستگي و بي حوصلگي يا استيصال شيوه هاي تربيتي والدين مستبد را بكار مي گيرند. اگر اين شيوه با تنبيه گري همراه شود ممكن است به كودك آزاري منجرگردد (كوپكو، 2007).

پيامدهاي اين شيوه در كودكان:

تحقيقات انجام شده مبين اين يافته ها هستند: نوجوانان والدين بي مسؤليت ياد مي گيرند كه هر چند كه والدين به آنها علاقه مند هستند ولي كمتر تمايل دارند براي شان زمان صرف كنند. نوجوانان اين خانواده ها رفتارهايي شبيه به رفتارهاي نوجوانان خانواده هاي آسانگير از خود نشان مي دهند، رفتارهاي تكانشي دارند ودر خود تنظيمي نيز با مشكل مواجه اند (كوپكو، 2007). نوجوانان 14 تا 20 ساله اين نوع خانواده ها افرادي خوشگذران و ولخرج هستند و قادر به مهار پرخاشگري خود نيستند. به مدرسه بي علاقه اند و اوقات خود را در خيابان ها و پاتوق هاي خاص مي گذرانند. اين نوجوانان اغلب لذت جويند، و تحمل ناكامي راندارند و نمي توانند هيجان هاي خود را مهار كنند. اين گونه افراد نمي توانند اهداف دراز مدتي را دنبال نمايند. اكثر آنها به گروه بزهكاران و منحرفان اجتماعي ملحق مي شوند و از نظر عاطفي نيز افرادي گسيخته خو، افسرده و بي علاقه اند. در نتيجه فرزندان خانواده هاي مستبد و بي مسؤليت متضاد يكديگرند. از ميزان اعتماد به نفس پاييني برخوردارند و پرخاشگرترند. افزون بر موارد ذكر شده طرد، بي مهري و بي اعتنايي والدين نسبت به نوجوانان با اختلال هايي نظير وسواس بي اختياري و هراس اجتماعي در فرزندان ارتباط مستقيم دارد. كودكان اين چنين والديني از طريق ابراز تنفر، خيال پردازي، جستجوي محبت و افسردگي نسبت به والدينشان واكنش نشان مي دهند (دانش وهمكاران، 1386).

ادامه مطلب
تنظیم خواب کودکان اتیسم

تنظیم خواب کودکان اتیسم: راهنمای والدین

تنظیم خواب کودکان اتیسم: راهنمای والدین

با افزایش سن نیاز به خواب در انسان ها کم می شود. اما در میان کودکان با ناتوانی های رشد، کودکان طیف اتیسم مشکلات جدی‌تری در خواب دارند به طوری که 80 تا 100 درصد والدین کودکان اتیسم مشکلات خواب را در کودکان گزارش می کنند که از این بین 25 درصد مسائل خیلی جدی است. علاوه بر جدی بودن، مشکلات خواب بسیار هم مقاوم و پایدار گزارش می شوند. مسائل خواب کودک اتیسم نه تنها بر کودک و خانواده اثر سوء دارد بلکه به شکلی بسیار موثر بر آمادگی یادگیری کودک اتیسم با ایجاد نقص در عملکرد به تکالیف جسمانی و شناختی، در خستگی و بی انگیزگی برای انجام تکالیف، افزایش خطاهای شناختی و افزایش احساس افسردگی  هم اثر گزار است.

نمونه‌های مشکلات خواب

  • نداشتن خواب کافی
  • اشکال در شروع خواب
  • الگوی مختل خواب (شب بیداری)
کودک اگر خواب کافی ندارد:
  • زودتر به رخت خواب برود
  • خواب های کوتاه وسط روز داشته باشد
اگر کودک در به خواب رفتن مشکل دارد:
  • باید نسبت به امورزیر آگاهی داشته باشید:
  • ترس یا اضطراب دارد؟
  • ساعت زیستی او طوری است که شب ها پر انرژی تر می شود
  • جلب توجه می کند

شب بیداری

  • همه افراد میزان های متفاوتی از شب بیداری را تجربه می کنند
  • شب بیداری می تواند با پاسخ های والدین شکل بگیرد: اگر والدین به شب بیداری و گریه های شبانه کودک با توجه خود پاسخ دهند، نیاز کودک را به سرپا نگه داشتن والدین برای به خواب رفتن خود را افزایش می‌دهند و کودک دیگر به تنهایی نمی‌خوابد و همین باعث تشدید نیاز به توجه والدین و تشدید بدخوابی کودک می‌گردد، و در نهایت والدین مایوس می‌شوند، بیشتر توجه می‌کنند و در نتیجه کودک بد خواب تر می‌شود.
تنظیم خواب کودکان اتیسم
تنظیم خواب کودکان اتیسم
فهم درست مشکلات خواب برای دستیابی به یک مداخله مناسب ضروری است
برای دستیابی به فهم درست از مشکلات خواب باید:

وضعیت خواب کودک را برای یک هفته یادداشت کنید. این الگو شامل موارد زیر است:

  • دوره‌های خواب
  • الگوی خواب
  • در زمان‌های شروع مشکل چه اتفاقی می‌افتد

چرخه های خواب/بیداری کودکان

  • برای فهم بیداری شبانه باید الگوی رفتاری کارکرد اختلال خواب را متوجه شد.
  • زمان خواب را با محاسبه نیم ساعت پیش از به رخت خواب رفتن منظم کنید (هر روز سر یک ساعت معین برای کودک مقدمات خواب (مسواک زدن، لباس عوض کردن و کتاب خواندن) را آماده کنید و در سااعت معین اورا به رخت خواب بفرستید)
  • پیش از خواب به فعالیت هایی که منجر به آرامش و تسکین کودک و والدین می شود بپردازید (یک فعالیت آرام و شاد مثل بازی که کودک دوست دارد)
  • برای کودک اتیسم نظم مهمترین چیز است پس همیشه باید رعایت شود (هم وسط هفته و هم آخر هفته)
  • از فعالیت هایی که منجر به تضاد و تقابل با کودک می شود اجتناب کنید
  • از سی دقیقه پیش از خواب تلویزیون را خاموش نگه دارید
  • حتی یک دقیقه هم زمان به رخت خواب رفتن را به تعویق نیاندازید (درگیر بازی فقط یک دقیقه دیگر کودک نشوید)
  • زمان خواب را جلو نیاندازید
به یاد داشته باشید که والدین به طور مستقیم باید زمان خواب را تنظیم کنند. بچه ها باید به این نظم احترام بگذارند. اگر این برنامه منظم به طول انجامد و استادانه طراحی شود والدین می توانند دیگر برنامه ها را بر اساس آن تنظیم و کنترل کنند.

هشدار:

  • برای کودکان اتیسم نظم می تواند تشریفات غیر قابل حذف باشد
  • کوچکترین تغییر می تواند یک اختلال عمده به وجود آورد

برای برنامه خواب آشفته کودک چه کنیم؟

  • چک لیست عادات مناسب خواب را پرکنید و نیازها را پیدا کنید
  • برنامه منظم و پایداری برای خواب با بایدها و نبایدها تهیه کنید
  •  یک هفته خواب کودک را خوب مشاهده و ثبت کنید
  • الگوی رفتاری کودک را پیدا کنید
  • با مربی، مشاور یا پزشک کودک مشورت کنید
  • مداخله مناسب وابسته خواهد بود به طبیعت مشکلات خواب و نیازهای خاص کودک

برای شب بیداری یا زود بیدار شدن توصیه می شود

  • تقویت کننده (توجه) را از کودک بگیرید
  • برنامه خواب را فشرده کنید
اگر بیداری با  امور زیر تقویت می شود:
  • توجه والدین
  • خوابیدن با والدین
  • رسیدن به هدف

باید تمامی پیامدهای مثبت را حذف کنید.

اگر کودک نیمه شب بیدار می شود:
  • والدین در حد 5  دقیقه کودک را آرام کنند و سپس او را تنها بگذارند (این توصیه شامل کودکانی که از اضطراب جدایی رنج می برند نمی شود)
  • تلویزیون روشن نکنید
  • اجازه ندهید به اتاق والدین بیاید
  • بیش از 5 دقیقه در اتاق او نمانید و اجازه هم ندهید که اتاقش را ترک کند
  • تمام وسیله هایی را که می تواند کودک با استفاده از آن ها به خود یا دیگران آسیب بزند و البته اسباب بازی‌ها را از اتاق خارج کنید (قطعا این کار باید پیش از نیمه شب انجام بدهید)

 


منبع : Gerald T. Guild. Sleep Issues: Guidelines for Parents of Children with Autism. Preschool Learning Center. www.preschoollearningcenter.org


ادامه مطلب
اختلالات دوران کودکی

چرا اختلالات دوران کودکی مهم است

چرا اختلالات دوران کودکی مهم است

بدون استثنا هر زوجي که تصمیم به فرزند آوري می گيرد منتظر فرزندی سالم و بدون مشکل است. در طول دوره بارداری هر پدر و مادری که سلامت روح و روان کافی داشته باشد از لحظه به لحظه دوران بارداری لذت برده و به امید به دنیا آوردن فرزندی سالم منتظر به دنیا آمدن کودک خود هستند. اما واقعیت این است که بدون توجه به سلامت فیزیکی، روانی، تحصیلات و سطح رفاه اجتماعی و اقتصادی والدین در تمام فرهنگ ها 10-15 درصد کودکان به دنیا آمده دچار مشکلات فیزیکی، شناختی و یا انواع سندرم ها یا … می باشند و یا ممکن است بعد از تولد بر اثر ضربه تولد، تب و تشنج و … دچار مشکلاتی شوند.
آسیب به کودک و مشاهده رنج او برای والدین طبق پژوهش ها از بزرگترین ضربه های روانی به والدین است. گاهی در برخی از والدین این ضربه چنان شدید است که والدین با مکانیسم دفاع روانی انکار (ساز و کاری که نا خودآگاه با انکار مشکل خود را از عدم وجود مشکل مطمئن می سازند تا آسیب روانی کمتری را تجربه کنند) منکر وجود مشکل کودک می شوند و با نادیده گرفتن مشکل کودک، سال های طلایی درمان و آموزش (بهترین سن شروع مداخله زیر پنج سال و در نهایت تا 9 سال است) را از دست می دهند. اما چرا مقابله با این مکانیسم دفاعی و پذیرش واقعیت مهم است?

  • مداخله هر چه در سن کمتری شروع شود موثر تر است چون ساختارهای مغز انعطاف پذیری بیشتری جهت تغییر و جبران دارند
  • مشکلاتی مانند لکنت، یا ناپختگی حرکتی (دست و پا چلفتی بودن) تاثیر مستقیم شدیدی بر اعتماد به نفس کودک دارد و موجب بروز اشکالاتی در روند رشد اجتماعی و سازگاری کودک می شود.
  • عدم مداخله به هنگام در برخی اختلالات مانند بیش فعالی زمینه ساز ترک تحصیل، مشکلات رفتاری- پرخاشگری و حتی رفتارهای ضد اجتماعی  در نوجوانی می شود.
  • هر سنی توقعات شناختی و رفتاری خود را دارد که در سیر طبیعی رشد این سیر پلکانی و حلزونی است. با تاخیر در شروع مداخلات، بدون مهارت های پایه (مانند توجه و حافظه) نمی توان مهارت های مناسب سن (مهارت املا یا ریاضی) را آموزش داد و گاه توقعات از کودک آن قدر زیاد است که والدین و متاسفانه برخی متصدیان آموزش و معلمین خواهان نادیده گرفتن نیازهای پایه ای کودک و پرداختن به مهارت ضروری مورد نیاز کودک در آن سن هستند.
  • عدم مداخله به موقع موجب بروز مشکلاتی در روند رشد طبیعی در نوجوانی و جوانی کودک خواهد بود.

 بنابراین توصیه می شود:

  • به امید اصلاح به مرور زمان، با بزرگتر شدن، اصلاح تغذیه (دادن تخم کبوتر و عسل و قلم و …)، و نذر و دعا (نذر و دعا جایگزین درمان نیست بلکه حتما تاثیر درمان و آموزش را بیشتر می کند) منتظر بهبود وضعیت کودک نشوید.
  • پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها بدانند که هیچ انسان سالمی از مشکل داشتن کودکي خوشحال نمی شود. بنابراین از توصیه هایی مانند اینکه “می خواهند رو بچه عیب بگذارند گوش نکن، بزرگ میشه خوب ميشه” جدا خودداری کنندبنابر این حتما به یاد داشته باشیم که: مهمترین معیار عملکرد مناسب سن کودک، کودکان همسال فرزند شماست هر چند تفاوت های بین فردی در عملکرد کودکان همسال و گاه دو قلو موثر است، اما این تفاوت ها چند سال نیست بلکه چند ماه است یعنی اگر متوسط سن تک کلمه گفتن کودک 15-18 ماهگی کودک است و کودکي سه ساله است و تک کلمه هم نمی گوید باید به دنبال بررسی و حل مشکل بود.
ادامه مطلب